Sunday, August 14, 2016

بی نام


یکی از مقوله هایی که برای افراد بسیار مهم است موضوع "اسم یا نام" است که حتی گاهی اوقات بعضی را وا می دارد اسمی که از سوی خانواده یا پدر و مادرشان انتخاب شده را تغییر بدهند.
حالا ممکنست در این مورد کسی اسمی که مذهبی نیست را به اسم مذهبی تغییر بدهد یا کسی که نامش را دوست ندارد آن را با یکی دیگر که خوش آواتر یا جدیدتر است عوض کند یا صرفا از دیگران بخواهد او را با نام جدید بخوانند. البته من چند نفر اصفهانی را می شناسم و فکر می کنم این موضوع در اصفهان مرسوم است که عقیده دارند با تغییر ظاهری اسم ممکنست کمی از مقدرات و وضعیت کنونی (بخصوص برای کسانی که مثلا مدتی است دچار یک گرفتاری یا مشکل خاص هستند) تغییر کند و یا گشایشی حاصل شود. 

در مورد اسم برخی عقیده دارند اسم افراد روی شخصیت شان اثر گذار است البته هیچ دلیل مستندی بر این نظریه نیست ولی نمی دانم چرا من هر دختری را دیدم که آخر اسمش با آ تمام می شد قد بلند بود. 

 در ایران دوره های زمانی خاص اسامی خاص مد می شود و خیلی راحت می شود این روند را بررسی کرد. مثلا در دوره ای قبل از انقلاب اسامی داریوش، کوروش، شاهپور، شاهین زیاد شده بود. (اسامی که با شاه یا تاریخ شاهان به نوعی مربوط بودند) بیشتر آن آدم ها الان بالای دست کم 45 سال هستند و حالا دیگر نامگذاری این اسامی کمتر شده است. یا بعد از پیروزی رضازاده در مسابقات قهرمانی وزنه برداری جهان استفاده از نام ابوالفضل زیاد شد. 

بعد از انقلاب اسامی بخاطر روحیه انقلابی و جو مذهبی غالب، نامگذاری اسامی روح الله، یاسر، میثم، سمیه، زینب، مهدیه، محدثه و ... زیاد شد و بعد به مرور زمان کمتر شد. الان آن آدم ها عمدتا بالای 30 سال هستند. 

در حدود 10 سال پیش به این طرف برای پسرها اسامی دانیال و بنیامین شدیدا مد شد و من چند مورد مختلف و متفاوت را شخصا دیدم که تنها وجه مشترک شان اسم پسرهایشان بود که یا این بود یا آن یا هردو. 

البته یک سری اسامی هم هستند که معمولا همیشه در آمار سازمان ثبت احوال مقام های اول را دارند که عمدتا محمد، علی، فاطمه و رضا  یا دواسمی های مشتق از آنها هستند مثلا امیرحسین- محمد رضا- نازنین فاطمه ، فاطمه زهرا، نازنین زهرا، گل مریم، امیرعلی ، رضایار و .... 

چیدن همه این صغری کبری برای رسیدن به اینجا بود که  به نظر من در ایران سلیقه اسم گذاری (مثل همه چیزهای دیگر) کم شده است. مثلا در شبه قاره هند و پاکستان شما اسامی زیبای مردانه و زنانه که هنوز ریشه در کلمات فارسی و عربی دارند زیاد می بینید: ناهید، شبنم، افسانه، پروانه ، شهنواز، شکیل... 

 من مدتییست دارم بخش هایی از یک کتاب را می خواندم که قسمتی از آن مربوط به خاندان گورکانیان هند است که معاصر با دولت صفویه در ایران بودند. اوج هنر ، معماری ، شهرسازی، تمدن و شکوه هند در دوره همین گورکانیان ( که در غرب به آنها مغول ها اطلاق می شود) بوده اما چیزی که نظر من را جلب کرد اسامی این پادشاهان بود. 

سلسله گورکانیان توسط یکی از نوادگان میران شاه پسر بزرگ امیر تیمورگورکانی (معروف به تیمور لنگ) در سال 899 قمری یا 1494 میلادی و درست در زمانی که شاه اسماعیل حکومت صفویه را تاسیس می کرد در کابل تاسیس شد و بعد به شبه قاره هند کشیده و نهایتا در آن کشور مستقر شد و بالید. اسم اولین پادشاه گورکانی ظهیر الدین محمد بابر است. اسامی پادشاهان بعدی به این ترتیب است :

نصیر الدین محمد- همایون شاه 
جلال الدین محمد- اکبر شاه
نورالدین محمد- جهانگیر
شهاب الدین محمد- شاه جهان (کسی که  تاج محل را به عنوان مزار همسر محبوبش ممتاز محل بنا کرد) 
محی الدین محمد- اورنگ زیب عالمگیر
محمد معظم الدین- بهادر شاه 
محمد معز الدین- جهان دار شاه
معین الدین محمد- فرخ سیر 
و .... 

البته دوران سقوط غم انگیز گورکانیان که همراه با اوج دخالت ها و سیاست های انگلیس و کمپانی هند شرقی در هدوستان است از زمان پادشاهی بهادرشاه آغاز می شود که به مرگ او می انجامد و او آخرین پادشاه قابل گورکانیان است. 

شاهزاده اورنگ زیب در دربار شاه جهان 


بهترین قضاوت در مورد اورنگ زیب عالمگیر، یکی از قدرتمندترین پادشاهان سلسله گورکانی که نزدیک به 50 سال حکومت کرد، را می توان از نامه او که به زبان فارسی و در پایان عمر به پسرش نوشته شده برداشت کرد:

"نمی دانم کیستم، به کجا می روم و بر این بنده گنهکار سرشار از معصیت چه خواهد گذشت. با تمامی کسانی که در این جهان می مانند وداع می کنم و آنان را به توجه به خدا فرا می خوانم. پرسانم نباید به جدال میان خود برخیزند و به کشتار مردم، که بندگان خدایند، رضا دهند... زندگی من بی حاصل گذشت. خدا در قبلم است ولی دیدگان سیاهم هنوز نور او را در نیافته.. به آینده من امیدی نیست... و زمانیکه به خویش امید ندارم چگونه به دیگران امیدوار باشم... بسیار گناه کرده ام و نمی دانم چه آتشی در انتظارم است.. شما و فرزندان شما را به توجه به خداوند فرامی خوانم و خداحافظی می کنم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته."


تیمور گورکانی و اخلافش

اورنگ زیب در طول زندگی اش دوبار قرآن را با خط زیبا رونویسی کرد و یک نسخه را به مکه و دیگری را به مدینه به عنوان هدیه فرستاد.


(تصاویر از آرشیو موزه بریتانیا British Museum هستند)

Saturday, July 16, 2016

کودتای ترکیه: بعد؟


حداقل 256 کشته
بیشتر از 1400 مجروح
بیشتر از 3000 افسر و سرباز دستگیر شده
2750 قاضی و اعضای دیوان عالی برکنار شده

بعد از کودتای نافرجام 15 تموز -جولای یک دوره خونین در ترکیه شروع خواهد شد:

دولت از همین الان عدد بزرگی از قضات را برکنار کرده، 500 دانشجوی دانشکده افسری و بالای 2000 نفر افسر ارتش _حدود 3 نفر آنها ژنرال های بلندپایه هستند) را دستگیر کرده و این بغیر از افراد عادی و روزنامه نگاران و هرکسی خواهد بود که دولت فکر می کند ممکنست دل در گروی جنبش هزمت (جنبش خدمت) وابسته به فتح الله گولن داشته باشد.

ترکیه تاریخ و خاطره خوبی از کودتاهای نظامیان ندارد. در واقع ارتش هم برنده می شد همین کارهایی را می کرد که رجب طیب اردوغان خواهد کرد؛ یعنی هردو طرف واکنش شان به این اتفاق یکی می بود فقط جهت ماجرا و دستگیری ها عوض می شد.

به نظر من مردم استانبول و آنکارا هم نه به عشق اردوغان (لزوما) بلکه از ترس اتفاقاتی که ممکن بود بعد از این بیفتد، جنگ داخلی، وقایعی مثل سوریه و صد البته تجربه تلخ کودتاهای پیشین همکاری نکردند و نهایتا کودتا شکست خورد. ( این را بگذارید کنار کسانی که در تهران - و نه همه ایران، در سال 88 رسما می خواستند نظام را ساقط کنند چون کاندیدای مورد نظرشان باخته بود).

فاز بعدی؟ یک دوره شدید بگیر و ببند، دوره ای که حتی اپوزیسیونی مثل دولت باغچه لی و کمال کیلیچ داراوغلو را بابت حمایت از دولت پشیمان خواهد کرد. اما آنها هم چاره ای نداشتند. ارتش هم برنده می شد بازهم آنها قربانی بودند چنانچه حالا هم قربانی اردوغان خواهند شد. و البته به لیست دشمنان سنتی اردوغان چندین هزار نفر اعضای خانواده های دستگیر شدگان و برکنار شدگان را هم اضافه کنید. 

هیچ چیزی بهتر از این کودتا نمی توانست چیزی که مدتها بود اردوغان دنبالش بود به او بدهد: بهانه کافی برای قلع و قمع دشمنانش تا سالها بعد. هرچند تجربه این کودتای نافرجام تا مدتها باعث می شود اردوغان حتی از سایه خودش هم بترسد. 


تجهیزات رها شده سربازانی که روی پل بغاز بسفر تسلیم شدند.

Friday, June 24, 2016

خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا Brexit


خبر از آنچه انتظار می رفت هم غیر منتظره تر بوده است: 

تقریبا 52% مردم بریتانیا خواهان خروج از اتحادیه اروپایی شده اند. اما چیزی که خبر غیرمنتظره را جالب تر می کند اینست که تقریبا اکثریت مردم اسکاتلند و ایرلند شمالی خواهان ماندن در اتحادیه بوده اند و بیشتر مردم جزیره انگلیس خواسته اند خارج شوند و حالا این رای اکثریت متعلق به آنهاست. 

این میان سازمان آزادی بخش ایرلند شمالی معروف به شین فین که زمانی برای استقلال ایرلند از بریتانیا تلاش می کرد و نهایتا مجبور به صلح سیاسی شد از رفتار سیاسی مردم ایرلند ابراز تعجب کرده و گفته دوباره تلاش هایش برای جدایی از بریتانیا و پیوستن به ایرلند جنوبی را از سر می گیرد. 

دیوید کمرون نخست وزیر بریتانیا که تمام سرمایه سیاسی اش را روی این رفراندوم گذاشته بود و حتی چند ماه قبل به همین بهانه از اتحادیه اروپا باج خواهی می کرد و موفق شده بود شرایطی بهتر از بقیه برای انگلستان تامین کند اعلام کرد استعفا می دهد اما استعفایش از ماه اکتبر وقتی که کنگره حزب محافظه کاربرگزار می شود عملی خواهد شد. 

حالا همه عقیده دارند بوریس جانسون یاردبیرستانی و دانشگاه و هم حزبی کمرون که تا مدتی پیش شهردار لندن بود ولی اینجا در مقابل کمرون و به نفع خروج از اتحادیه تبلیغ می کرد جای او را بگیرد. 

اما خروج انگلیس از اتحادیه اروپا چه مشکلاتی برای اتحادیه ایجاد می کند؟ یادمان باشد انگلیس هرگز عضو واحد پولی یورو نبود و طرح ویزای شنگن را هم اجرا نمی کرد. ولی چون دومین قدرت اقتصادی اتحادیه محسوب می شد و پول هنگفتی به عنوان سهمیه می داد بنابراین شاید اتحادیه مجبور باشد از طریقی دیگر کسری بودجه اش را جبران کند. از طرفی دیگر انگلیس بخاطر سالهای قدیم استعماری در بسیاری از کشورها جای پا و اهرم های فشاری دارد که بقیه کشورهای عضو اتحادیه ندارند و حالا اتحادیه نمی تواند از این اهرم های انگلیس به نفع خودش استفاده کند. انگلیس یکی از کشورهایی است که مردم کشورهای دیگر عضو اتحادیه در آن به کار مشغول می شوند و بازار کار خوبی برای آنهاست و دقیقا همین موضوع یکی از ایراداتی بوده که موافقان خروج از اتحادیه همیشه وارد می کردند و عقیده داشتند مهاجران اروپایی و عیراروپایی شغل هایی که حق مردم خود انگلیس است را گرفته اند. تحمیل سیاست های مالی و اقتصادی خصوصا ریاضت اقتصادی از طرف اتحادیه اروپا هم یکی از دلایل مهم این تصمیم مردم بوده بخصوص که  آمار نشان می دهد مردم در قسمت هایی از انگلیس که سیاست های ریاضتی سخت اجرا شد مانند منطقه ولز عملا به خروج رای داده بودند. 




راستش من در مورد مشکلاتی که به این کشور احتمالا در اثرجدایی از اتحادیه اروپایی وارد می شود خیلی وارد نیستم اما آنچه مسلم است نفع انگلیس از این ماجرا -برخلاف آنچه تبلیغ می شود- خیلی بیشتر از ضررهایش خواهد بود. 

با اعلام نتایج امروز ارزش برابری پوند در بازارهای جهانی به کمترین حد خودش در 30 سال اخیر رسیده (و البته همراه آن از ارزش یورو هم کاسته شده است) اما این شوک های مالی احتمالا برطرف خواهند شد آنچه می ماند پایان دیکتاتوری تکنوکرات های بروکسل است و اتحادیه ای که حالا باید با بلند شدن علم جدایی خواهی دیگران مقابله کند. 

مدتهاست گروه راست های ناسیونالیست به رهبری مارین لوپن در فرانسه حرف از جدایی از اتحادیه می زنند. نماینده های راست گرا و افراطی هلند هم خواهان رفراندوم شده اند و اگر دولت الکسیس سیپراس جوان در یونان ---که حدود یک سال پیش همین تجربه را منهای رفراندوم برگزار کرد و اکثریت مردم به سیاست های اتحادیه اروپه نه بزرگی گفتند اما بعد مجبور شدند دوباره با ذلت زیر بار همان سیاست ها بروند--- دوباره رفراندومی این بار برای جدایی از اتحادیه برگزار کند احتمالا با نتیجه متفاوتی مواجه خواهد بود. 

در رم پایتخت ایتالیا همین حالا شهردارزن 37 ساله ای به قدرت رسیده (مانند بوریس جانسون) که از حزب 5 ستاره مخالف اتحادیه اروپاست. 

در اسپانیا چپی های پودموس یکی از بازیگران اصلی صحنه قدرت هستند که خواهان تمام شدن سیاست های ریاضت اقتصادی و جدایی تصمیم های مادرید از بروکسل هستند. 

حالا باید منتظر شوک های بعدی بود یکی از همین حالا موضوع پیروزی نه چندان غیر منتظره دانلد ترامپ در انتخابات زمستان امسال آمریکاست. ترامپ که برای یک دیدار دو روزه وارد اسکاتلند شده اعلام کرده "من که به شما گفته بودم! بریتانیایی ها کار خوبی کردند چون اختیار کشور خودشان را دوباره در دست گرفتند." 

 به نظر می رسد مردم در همه جای دنیا از مدل  سیاست مدارهای اتو کشیده و تکنوکرات طبقه بالا که کارشان فقط نسخه پیچیده برای دیگران باشد وبقیه را پوپولیست و عوام گرا و سطح پایین خطاب می کنند ولی هرگز مشکلات آنها را نمی فهمند، خسته شده اند. 

شاید این اتفاقات هشداری برای بازیگران امروز سیاست وطنی هم باشد: مردم وقتی از نظر اقتصادی دچار مضیقه می شوند و احساس تبعیض به آنها دست می دهد معمولا تصمیم های برگشت ناپذیری می گیرند.  


این نوشته +Sohail Jannessari   را هم در این مورد بد نیست بخوانید:

https://plus.google.com/118005391395351149697/posts/95tR9qbbBUw

Tuesday, May 17, 2016

وقاحت نه شجاعت

 یک آیه در قرآن است که قسمتی از آن می گوید :  وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ  خدا از گفتن حق بیم ندارد (احزاب 53 ) اگر قرار باشد به خدا تاسی کنیم پس باید از گفتن حق نترسیم حتی اگر دیگران محکوم مان کنند. این را در مورد فائزه هاشمی و دیدارش با یک زندانی بهایی معروف می گویم. دیداری که بیشتر از هرچه نشانه دهن کجی فائزه به آموزه های دینی بیشتر مردم این مملکت و نگاه به غرب است و درست است که مرحوم فردید غرب زدگی را به این معنا بکار نبرده بود امامعنی قلب شده آن توسط مرحوم آل احمد هم اینجا کار می کند. 

مسئله بهایی ها مسئله ای است که از دوران ناصرالدین شا و مرحوم امیرکبیر وارد  ادبیات سیاسی و دینی کشور ما شده و همچنان هم ادامه دارد. اما امروزه به بهانه موضوعات حقوق بشری این موضوع هم دستاویز نظرات مختلف و حق انسانی و حق شهروندی وپلورالیزم دینی و اصلا ما به آنها چکار داریم و ما  از منظر انسانی به موضوع نگاه می کنیم و غیره است...
نگاه به بهایی ها دو قسمت دارد و من سعی می کنم اینجا هردو را توضیح بدهم: 

1-    از نظر دینی بهایی ها با آوردن دینی جدید با آموزه هایی کاملا متعارض با اسلام سعی کرده اند بسیاری از عقاید اسلام و شیعه را زیر سوال برده و تا حد امکان تخریب کنند. همه ما می دانیم تنها مایه امید شیعه در 12 قرن گذشته وجود مقدس امام زمان است و ایمان به ظهور ایشان همیشهه پیش برنده اهدف شیعیان در مبارزات شان بوده است. آیین خودساخته بهاییت دقیقا همین اعتقاد را نشانه می گیرد. علی محمد شیرازی معروف به علی محمد باب که در مورد سلامت عقلی اش شک و تردید وجود دارد ایده نیابت امام زمان در زمان بعد  از پایان نیابت خاصه چهار نائب ( که تقریبا همه شیعیان آن را قبول دارند) را از شیخ احمد احسایی موسس فرقه شیخیه گرفت و خودش را نائب امام زمان خواند. بعد از مدتی خود  امام زمان خواند و وقتی دید کارش بالا گرفته بتدریج خودش را پیامبر و در دوره های آخر حتی خدا هم خواند. امیرکبیر وقتی متوجه شد فتنه بابی ها بالا گرفته و مردم (و آخوند ها)  به علی محمد رو می آورند دستور دستگیری او را داد. پس از اعدام علی محمد فتنه بابی ها از طریق اعلام نبوت میرزا حسینعلی نوری معروف به بها الله ادامه یافت که تا به امروز هم ادامه دارد. (
بهایی هادشمنان ابدی امیرکبیر و ناصرالدین شاه هستند). اما از نظر دستورات فرقه بجز اینکه این گروه نه پیامبر اسلام را قبول دارند نه وجود محمد مهدی (ع) را و خود را مسلمان نمی دانند دستورات مذهبی آنها از نظر ارث و حجاب و ...هم عمدا در خلاف جهت دستورات اسلام است.

2-    از نظر سیاسی مشکلی که در مورد بهایی ها وجود دارد اینست که آنها در زمان قاجار با انگلیسی ها سر و سری پیدا کردند و بتدریج این رابط به صهیونیزم هم کشیده شد. مقر اصلی بهایی ها در حیفای اسراییل است جایی که استخوان های محمد علی و حسینعلی نوری و طاهره قره العین (اولین زنی که در ایران کشف حجاب کرد) در آنها خاک هستند و بهایی ها مثلا! نماز خود را به سمت آن شهر می خوانند. لزومی ندارد در مورد اینکه انگلیسی ها به عبدالبها فرزند حسینعلی لقب سر داده بودند چیزی بگوییم یا از اقدامات آنها در همکاری با صهیونیست ها بگوییم وقتی در فلسطین زمین ها را از مسلمانانی که به بهودی ها زمین نمی فروختند می خریدند و بعد به یهودی ها می فروختند. البته این فرقه در مقابل فلسطینی ها به پنهان کاری روآورده بودند و به سنی ها می گفتند چون ما مثل بقیه شیعیان به صحابه فحش نمی دهیم شیعیان ما را بیرون کرده اند و ما را مسلمان نمی دانند. 

3-    حکام اسلامی در دوره فتوحات اسلامی قانونی داشتند که طبق آن در برخورد با ملت های غیر مسلمان آنها را به سه انتخاب مخیر می کردند: اسلام آوردن، مبارزه و شمشیر و یا جزیه. بیشتر اقوامی که مایل به نگه داشتن دین خود بودند در معمولا یا انتخاب اول یا انتخاب سوم را برمی گزیدند و اگر بر دین خود باقی می ماندند جزیه یا چیزی که مشابه مالیات کنونی است می پرداختند و جان و مال آنها در زیر سایه حکومت اسلامی در امان بود. البته هیچ جا معمولا این اقوان اجازه تبلیغ دین خود را نداشتند. در برخورد با بهایی ها که تعداد آنها بعد از انقلاب اسلامی به شدت کاهش یافت و بیشتر آنها از کشور خارج شدند رویه عملا عدم تعرض به جان و مال بهایی ها بوده ولی آنها هم عملا حق تبلیغ نداشته اند. 

4-    نکته مهم در مورد بهایی ها اینست که راه های جذب افراد از طریق مالی یا اخلاقی را بلدند و معمولا از همین راه ها وارد می شوند والبته متخصص مظلوم نمایی هستند، هرگز حاضر به مسلمان شدن نیستند و جالب اینکه یهودی ها زمانی وقتی می خواستند تغییر دین بدهند بهایی می شدند.  رفتار جمهوری اسلامی در بیشتر اوقات با بهایی ها بر همین رویه بوده است اما آنکه بیشتر ازخاک وطنش به حیفا وفادارست بهایی ها هستند که هرگز از دشمنی با ایرانی مسلمان شیعه کم نگذاشته اند و همیشه بعنوان ستون پنجم دشمنان عمل کرده اند. اگر می بینید از ایران نمی روند بخاطر علاقه به خاک وطن نیست بلکه دقیقا بخاطر باقی ماندن و ادامه همین کارکرد است.

5-    فائزه هاشمی رفسنجانی در زندان با زندانیان سیاسی از جمله فریبا کمال آبادی هم بند و هم سفره می شود. مسلما فریبا کمال آبادی با دختر اکبر هاشمی رفسنجانی بدرفتاری یا بی ادبی نمی کند و می داند می شود کسی که با نظام در افتاده و دیگر عملا به دشمن آن تبدیل شده  را برای روز مبادا نگه داشت، بنابراین  بین زن ها دوستی برقرار می شود. فائزه بعد از آزادی موقت او وظیفه خودش می داند به دیدن فریبا برود . فائزه منتقدانش را متهم می کند که قضیه را بزرگ کرده اند اما آن کسی که مایل به بزرگ کردن قضیه از روز اول بوده و اصلا با همین قصد به دیدن فریبا کمال آبادی رفته و حتی اجازه داده از او عکس بگیرند خود فائزه است. 

6-    خانواده هاشمی از بعد از فتنه سال 88 و وقتی آقای خامنه ای نه تنها حاضر نشد آرای مردم را باطل کند بلکه در خطبه های نماز جمعه گفت نظر من به احمدی نژاد  نزدیک تر است تا آقای رفسنجانی کینه جمهوری اسلامی و شخص آقای خامنه ای را به دل گرفت و پر بی راه نیست اگر بگوییم این کینه روز به روز بیشتر هم شده است. برای فائزه و خانواده اش که همیشه امکان زندگی در خارج از کشور را دارند (کما اینکه قبلاهم این کار را انجام داده اند) زندگی درایران مسئله حیاتی نیست. تحریم هایی که به بهانه نقض حقوق بشر بهایی ها علیه ایران هم بر کشور تحمیل شده و می شود نه تنها مهم نیست بلکه تمام تلاش او در واقع درهمین نکته است که او سعی می کند مسئله بهایی ها را دوباره به مسئله تنش بین کشورهای غربی و ایران تبدیل کند تا به این وسیله انتقام از مسئولانی بگیرد که سکه خاندان هاشمی را از رونق انداختند. در این راه چه باک اگر از آبروی پدر یا خودش هزینه کند و یا حتی دشمنی ها با بهایی را بیشتر کند و سرزنش ها و حملات  را به جان بخرد چون دیگی که برای فائزه و خانواده اش  نجوشد سر سگ توی آن بجوشد

7-    پریروز کسی گفت رفتار فائزه نشانه شجاعت اوست اما به نظر من رفتار فائزه بیشتر از اینکه نشانه شجاعت او باشد نشانه حماقت و وقاحت اوست.

برای اطلاعات بیشتر در مورد نفاق و دروغ ها و معتقدات بهایی ها یکی از بهترین منابع خاطرات فضل الله صبحی مهتدی کاتب و منشی عبدالبها و مبلغ بزرگ بهاییت است که از این فرقه نهایتا روی برگرداند و مسلمان شد.

Saturday, April 2, 2016

قلب تاریکی



این ماجرای تجاوز و رفتارهای جنسی نامناسب نیروهای سازمان ملل و فرانسه در جمهوری آفریقای مرکزی Central African Republic هم از موضوعاتی است که مدتهاست در مورد آن صحبت می شود و هربار گزارش جدیدتری بیرون می آید که فقط عمق کثافت کاری های نیروهای بین المللی را نشان می دهد. 



قضیه از این قرارست که در یک گزارش جدید که سازمان جهان بدون ایدز AIDS-Free World منتشر کرده 98 دخترشهادت داده اند که مورد تجاوز نیروهای فرانسوی و سازمان ملل قرار گرفتند. این به کنار 3 تا ازدخترها گفته اند یکی از فرماندهان نیروهای چندملیتی آنها را برده توی کمپ نیروها و آنها را بسته و آنها را مجبور کرد جلوی او با یک سگ رابطه جنسی برقرار کنند. فرمانده بعد از این به هریک از دخترها 5000 فرانک آفریقایی معادل 9 دلار داده و بیرون شان کرده است.

دخترها گفته اند مدتی بعد از این اتفاق دختر چهارمی  که با آنها بوده به دلیل ابتلا به یک بیماری ناشناخته مرده است. خود آنها هم مجبور شدند از دهاتشان فرار کنند چون مردم خبردار شده بودند و لقب هایی مثل دختر سگی به آنها می دادند. 

اما فرمانده و نیروهایش بعد از مدتی در سال 2015 به کشور خودشان برمی گردند. بعد از انتشار این گزارش پرنس زید راعد الحسین کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل اعلام کرد رفتارهای نیروهای بین المللی تهوع آور بوده و اینکه دراین مورد تحقیقات را انجام خواهند داد. رییس جمهور فرانسه هم اعلام کرد اگر تحقیقات به نتیجه برسد هیچ مصونیت قانونی برای عاملان این کارها در نظر نخواهد گرفت. 


 
البته چنین اتهاماتی علیه نیروی سازمان ملل و فرانسوی بار اول نیست که پخش می شود و مختص این کشور آفریقایی هم نیست که نیروهای مثلا! حافظ صلح  سازمان ملل بخاطر جنگ داخلی وارد این کشور شدند. در جریان جنگ سال های 1990 در بالکان این نیروهای هلندی سازمان ملل بودند که شهر سربرنیتسا را در بوسنی رها کردند و صرب ها وقتی به شهر وارد شدند 8000 مرد و پسر جوان را از دم کشتند که به عنوان بزرگترین نسل کشی تاریخ اروپا بعد از جنگ جهانی دوم خوانده می شود. بگذریم که بعدا فرمانده نیروهای آمریکایی در بالکان فاش کرد نیروهای هلندی سازمان ملل از ترس صرب ها این شهر را رها کردند چون همه ترسو و همجنس باز بودند. سال 2013 هم در هاییتی (کشور آمریکای مرکزی که با زلزله ویران شده بود) بیماری وبا راه افتاد که دست کم 8000 نفر را کشت. بعد از مدتی معلوم شد علت پخش بیماری وبا دستشویی های نیروهای بنگلادشی و نپالی سازمان ملل بوده اند که فاضلاب آنها در رودخانه هایی که مردم عادی هاییتی از آب آنها استفاده روزمزه می کردند ریخته شده و باعث پخش این بیماری شده اند.  

اما چند خط  در مورد جمهوری افریقای مرکزی: 

 جنگ داخلی هم بین رییس جمهور ژنرال فرانسوا بوزیزیه (مسیحی) و مخالفانش بود که او را متهم می کردند مفاد مشارکت در قدرت و قرارداد صلحی که در سال 2011 به نتیجه رسید را زیر پا گذاشته است. درگیری ها باعث شد جنگ داخلی راه بیفتد تا سال 2013 که ژنرال میشل جودوتیا (مسلمان) پایتخت را گرفت و بوزیزیه مجبور به فرار شد. اینجا بود که فرانسه تصمیم به دخالت نظامی گرفت خصوصا که جنگ داخلی حالا به درگیری مذهبی بین مسیحی و مسلمان بخصوص در پایتخت بانگی تبدیل شده بود. فرانسه به این کشور نیرو فرستاد و سازمان ملل هم نیروهایش را روانه بانگی کرد. به این نیروهای مینوسکا MINUSCA گفته می شود. جودوتیا سال 2014 استعفا داد و به بنین رفت و جای او را الکساندر فردیناند انگوند
ه گرفت. (احتمالا باید مسیحی باشد)  

جمهوری افریقای مرکزی جزو مستعمرات سابق فرانسه در آفریقاست که سال 1958 اعلام استقلال کرد و از آن زمان همیشه درگیر جنگ داخلی  و کودتاهای متعدد بوده است.